وبلاگ حسین نوروزی را همیشه نمی خوانم. اما هر بار که درباره غم نوشته و من خواندم، خیلی خیلی خیلی خوب نوشته. آن قدر که من هر قدر هم غمگین باشم سکوت کنم و لینک اش را بگذارم و به چند نفری که می خوانند ام بگویم حتما بخوانند اش.
حتما...
+
نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 18:7 توسط مهر
|
امروز در یک جای عجیب و غریب، در یک شرایط بسیار عجیبی قرار گرفتم. یک جایی وسط یک دعوایی چون حسابی یکی از طرفین دعوا رفته بود روی مخم گفتم: اه، برو دیگه! آن طرف هم که فکر کنم نیاز بسیار شدیدی به آمپول هاری داشت پرید به من و گفت به تو چه مربوطه؟! من حسابی جا خوردم! فکر کردم حرمت من که مشتری ام را حفظ میکند و چیزی نمی گوید. اما عصبانی تر و قاط تر از اون بود که ساکت بماند. خیلی حرف های بدی زد. هر دو شان سعی می کردن خودشان را محق نشان بدهند. نکته ی اساسی اش این بود. یک لحظه فکر کردم این همان کاری است که ما آدم های متمدن و فرهنگی بدون فحش و سر و صدا انجام می دهیم! باز البته جای شکرش باقی است که این کار را بدون سر و صدا می کنیم. هر چند من بی خیال آن آدم نا محترم نشدم و به مدیر آن مکان زنگ زدم و گفتم برخوردشان با مشتری خیلی زشت بود!
+
نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 18:35 توسط مهر
|
اون قدر احساس خستگی میکنم که انگار هیچ وقت قرار نیست سر حال بشم!
ولی میدونم که میشم! 
+
نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 13:54 توسط مهر
|
خیلی خوبه که بازیگری مثل « سیامک صفری» وجود داره و تو میتونی طعم واقعی دوست داشتن و طرفدار یک بازیگر بودن را درک کنی.
رمولوس کبیر تئاتر خوبی بود.
+
نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 10:14 توسط مهر
|
هم از سکوت گریزانُ هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم، چنین چرا بیزار
زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار
قدم زدم، ریه هایم از هوا پر شد
قدم زدم، ریه هایم شد از هوا بیزار
اگر چه می گذریم از کنار هم آرام
شما من متنفر، من از شما بیزار
تمام خانه سکوت و تمام شهر صدا است
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
"فاضل نظری"
شاید همه قسمت های این شعر زبان حالم نباشد، ولی بیزار هایش بدجوری وصف حال است!
+
نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 12:51 توسط مهر
|